سيد جلال الدين آشتياني

146

شرح حال و آراى فلسفى ملا صدرا ( فارسى )

( به حمل شايع صناعى ) . سر اين مطلب آن است كه بنابر مذاق مشهور علم حصولى مطلقا از مقولهء كيف و جزو اعراض ذهنيه است . معانى جوهرى و عرضى اگر با چنين وجودى متحد شوند ، قطعا از اعراض نفسانيه خواهند شد ؛ چون وجود در جميع نشآت اصل است و مفاهيم و ماهيات امور اعتباريه‌اند و مجرد اخذ معناى جوهر در مفهوم ذهنى انسان مستلزم آن‌كه انسان به حسب مفهوم فرد جوهر باشد نمىشود ؛ وقتى انسان فرد جوهر خواهد شد كه آثار جوهرى بر آن مترتب شود . ترتب آثار بر ماهيت بدون التجاء و اتحاد با وجود محقق نخواهد شد . خلاصه آن‌كه بودن شيئى جزو مقولات جوهريه و عرضيه فرع بر دو چيز است : يكى آن‌كه مفهوم اين مقوله مأخوذ در حقيقت شىء باشد ، مثل آن‌كه انسان را تعريف كرده‌اند به جسم نامى حساس متحرك بالاراده و جسم را تعريف كرده‌اند به جوهر . دوم آن‌كه آثار مقوله بر آن حقيقت مترتب شود ترتب اثر بدون وجود خارجى امكان ندارد ، لذا وجود خارجى را به وجود منشأ اثرى تعريف كرده‌اند ، آثار مترتب بر وجود است . نفس مفهوم منشأ اثر نيست ، چون منشأ اثر نيست داخل هيچ مقوله‌اى از مقولات جوهريه و عرضيه نمىباشد . نظير ظهور اعيان ثابته و مفاهيم كليه در نشأهء علم ربوبى و مقام واحديت كه از تجلى و ظهور ذات از براى ذات در مقام واحديت حاصل مىشوند . اعيان ثابته به اعتبار مفهوم و معنا چون به وجود خاص خود موجود نيستند ، رائحهء وجود را استشمام ننموده‌اند ، اگرچه به‌تبع اسماء و صفات به ظهور ظلى موجودند و به اين اعتبار وجودات خاصه علميه‌اند . پس مفاهيم كليه به اعتبار نفس مفهوم ( بدون اعتبار وجود ) نه جوهرند و نه عرض ، يعنى نه داخل در مقوله جوهرند و نه داخل در مقولهء عرض و به اعتبار حمل اولى ذاتى نفس مفهوم جوهر يا كم يا كيف مثلا بر آنها صادق است و به اعتبار وجود ذهنى و حصول ظلى از كيفيات نفسانيه‌اند . بنابراين همهء اشكالات وجود